تحقیق آماده مقامات صلاحیتدار جهت صدور قرارهای تأمين کیفری و نیابت قضایی

 

 

 

گفتار اول: مقامات صلاحیتدار جهت صدور قرارهای تأمين کیفری قرار تأمين کیفری یک اقدام و تصمیم قضایی است، لذا صدور آن ازاختیارات خاص قضایی است و مباشرت در آن شرط است و قابل تفویض به مقامات غیر قضایی یا شبه قضایی از جمله مرجع انتظامی، ضابطین دادگستری یا سازمان تعزیرات حکومتی نیست، چون این موضوع از جمله اموری است که قائم به شخص مقام قضایی است. لذا هر عنوانی که عملاً متهم و سرنوشت او را از حیث آزاد بودن یا بازداشت در اختیار مرجع انتظامی قرار دهد فاقد وجاهت قانونی است. در کشورهایی که رسیدگی به امر کیفری در ابتدا مرحله دادسرا را طی می کند و تحقیقات مقدماتی به بازپرس سپرده می شود، اصدار قرار تأمين و بازداشت موقت متهم) از وظایف بازپرس است و تنها در جرایم مشهود دادستان و دادیار حق صدور قرار بازداشت موقت متهم را دارند.[1]

در ذیل به ترتیب، مقامات صلاحیتدار در صدور قرار تأمين کیفری را در قوانین آیین دادرسی کیفری مورد بحث و بررسی قرار می دهیم:

تحقیق آماده مقامات صلاحیتدار جهت صدور قرارهای تأمين کیفری و نیابت قضایی درآن – 10 ص وورد قابل ویرایش

تحقیق آماده مقامات صلاحیتدار جهت صدور قرارهای تأمين کیفری و نیابت قضایی درآن – 10 ص وورد قابل ویرایش

الف: قانون آیین دادرسی کیفری 1290:

1- بازپرس، دادستان و دادیاران تحقیق:

به موجب نص صریح ماده 129 ق.آ.د.ک 1290 مقام صالح در صدور قرارهای تأمين کیفری بازپرس بود. به موجب این ماده: «بازپرس می تواند یکی از قرارهای تأمين ذیل را صادر نماید ……» بعلاوه به موجب ماده 38 قانون مذکور «مستنطق رأساً و یا به تقاضای مدعی العموم می تواند در تمام مراحل تحقیقاتی قرار توقیف متهم و هم چنین قرار اخذ تأمين و یا تبدیل تأمين را صادر نماید. در صورتی که مستنطق رأساً قرار توقیف بدهد مکلف است تا 24 ساعت مفاد قرار خود را کتباً برای مدعی العموم بفرستد……..» لیکن در سال 1352 قانون آیین دادرسی کیفری اصلاح شد. به موجب ذیل ماده 40 قانون مذکور: « ………….. در امور جنحه دادستان می تواند تمام یا قسمتی از تحقیقات مقدماتی را شخصاً یا به وسیله دادیاران خود انجام دهد.» بعلاوه به موجب تبصره 1 ماده مذکور (اصلاحی 10/1/1358) دادستان در امور جنحه دارای کلیه وظایف و اختیاراتی است که از طرف بازپرس مقرر است.» همچنین در قسمتی از ماده 40 مذکور آمده بود: «………… در امور جنحه به طور کلی تحقیقات مقدماتی به وسیله ضابطین دادگستری تحت نظارت و تعلیمات دادستان انجام می شود ….. اخذ تأمين از متهم در این مورد با دادستان است………». لذا در سال 1352 و 1358 با اصلاح ماده 40 ق.آ.د.ک 1290 اختیار تحقیقات مقدماتی در امور جنحه به ضابطین دادگستری تحت نظر دادستان یا دادیارانش واگذار شد و بالطبع اخذ تأمين نیز به آنان تفویض گردید. بر حسب ظاهر، اختیارات دادستان و دادیاران تحقیق به قائم مقامی از وی، صرفاً در امر جنحه و اخذ تأمين کیفری غیر از بازداشت موقت بود. اما با عنایت به اطلاق ماده 40 فوق الذکر بندو ماده 130 مکرر که در امور جنحه چنانچه متهم ولگرد بوده و یا کفیل یا وثیقه ندهد، توقیف متهم را جایز دانسته و قوانین متفرقه دیگر من جمله ماده 20 [2]  قانون راجع به استرداد مجرمین مصوب 14/2/1339، دادستان و دادیاران تحقیق به قائم مقامی از دادستان، از اختیار صدور و قرار بازداشت موقت نیز برخوردار بوده اند.

تحقیق آماده معايب آئين دادرسي اطفال در قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي

 

 

 

الف) دادگاه اطفال در قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور كيفري مصوب 1378

با تصويب قانون آيين دادرسي دادگاه هاي عمومي و انقلاب، قانونگذار سعي نموده تا مشكلات مربوط به رسيدگي به جرايم ارتكابي را بر طرف نمايد كه تا حدودي نيز موفق گرديده، اما اين قانون همانند اكثر قوانين اشكالاتي را نيز در بردارد كه عبارتند از عدم تعيين شرايط و اوصاف قضات اطفال، مد نظر قرار ندادن تشكيل دادگاه ويژه اطفال، ارجاع پرونده هاي متهمين ديگر غير از اطفال به شعب يا شعباتي كه براي رسيدگي به جرائم اطفال اختصاص داده خواهد شد. و به اين ترتيب به نظر مي رسد كه اعمال روشهاي تربيتي و تاديبي و نحوه دادرسي در مورد اطفال در سير قانونگذاري از سال 1352 به اين طرف دچار تغييرات منفي شده است.

محل دادرسي اطفال بايستي در مكاني مجزا از بزرگسالان باشد و قضاتي را بايد جهت تصدي دادگاه اطفال تعيين و منصوب نمايد كه آشنايي به حقوق اطفال و قوانين خاص اطفال و علوم اجتماعي، تربيتي، روانشناسي و جرم شناسي داشته و داراي اطلاعات كافي از موقعيت اجتماعي و اقتصادي كشور باشند.

و بالاخره اينكه چنين قوانيني وقتي مي‌تواند به نتيجه مطلوب برسد كه مركز مناسبي براي نگهداري، تربيت و اصلاح اطفال وجود داشته باشد، در غير اينصورت تشكيل دادگاه اطفال نه تنها نمي تواند موفقيت چنداني داشته باشد بلكه احتمال دارد نتيجه معكوس را نيز در پي داشته باشد.

مثلاً در ماده 219 قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور كيفري مشخص نشده است كه اختصاص يك يا چند شعبه از دادگاههاي عمومي براي رسيدگي به جرائم اطفال بايد توسط چه مقامي صورت گيرد. ممكن است به نظر برسد كه اين امر در صلاحيت رئيس حوزه قضائي است كه حق ارجاع پرونده‌ها و تقسيم آنها را دارد زيرا با توجه به صراحت ماده 4 قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب: “به رئيس حوزه قضائي اختيار داده مي‌شود در هر حوزه قضائي كه لازم باشد با لحاظ نوع دعاوي و تجربه و تبحر قضات هر يك از قضات دادگاه عمومي را به رسيدگي به دعاوي حقوقي، كيفري، احوال شخصيه و امثال آن اختصاص دهد ” البته تبصره ماده 8 قانون مزبور در اين خصوص آورده است: “رئيس قوه قضائيه مي تواند در هر حوزه قضائي هر يك از قضات را متناسب با تجربه و تبحر آنها با ابلاغ خاص براي رسيدگي به امور كيفري، حقوقي، خانوادگي، اطفال، دريائي، پزشكي و داروئي، صنفي و امثال آن تعيين و منصوب نمايد.”

تحقیق آماده معايب آئين دادرسي اطفال در قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب مصوب 1378 – 31 ص وورد قابل ویرایش

 

تحقیق آماده معايب آئين دادرسي اطفال در قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب مصوب 1378 – 31 ص وورد قابل ویرایش

 

بنابراين با توجه به مقررات اين ماده بايد گفت: آئين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب، نكته تازه اي را در اين خصوص بيان نكرده است. بلكه ماده 219 آن قانون را مي توان تكرار بخشنامه شماره 3431/74/1-3/8/1374 رئيس وقت قوه قضائيه در قالب قانون دانست در اين بخشنامه آمده بود: ” تا زمان تصويب و تشكيل دادگاه اطفال و نوجوانان كه در حال حاضر در مجلس شوراي اسلامي تحت بررسي است مقرر مي شود در هر حوزه قضائي دادگاه يا دادگاههاي خاصي بر اساس ماده يا قانون دادگاههاي عمومي و انقلاب مسئول رسيدگي به جرائم ارتكابي از سوي اطفال و نوجوانان (18 و زير 18) سال شوند و در شهرهايي كه داراي كانون اصلاح و تربيت و يا تعداد زياد اطفال و نوجوانان بزهكار مي باشد تا سر حد امكان دادگاه در محل كانون يا زندان مستقر باشد. . . ”

ماده 2 و 3 قانون تشكيل دادگاه اطفال بزهكار، شرايطي را براي قاضي دادگاه اطفال پيش بيني كرده بود و در مورد جنايات هم حضور دو نفر مشاور كه از ميان كارمندان قضائي بازنشسته يا فرهنگي انتخاب مي شدند لازم بود اما در نظام كنوني به نظر

ميرسد كه رعايت اين مقرارت لازم نيست هر چند اين دو ماده به صراحت نسخ نشده است.

به طور كلي با توجه به ماده 16 قانون تشكيل دادگاه اطفال بزهكار و تبصره 2 ماده

219  قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي وانقلاب در امور كيفري   فقط مقررات اين فصل در مورد دادرسي جرائم اطفال مورد عمل قرار مي گيرد و رعايت مقررات ديگر اين قانون الزامي نيست و دادگاه در موارد مسكوت به هر نحوي كه صلاح بداند اقدام مي